کوچولومون
X









کوچولومون

ای یگانه ترینم! اینجا دور از چشمان تو چشمانم دیگر سویی ندارد " نور چشمانم تویی "

 

     

 

 

 

|جمعه 14 آذر 1393| 17:03|فاطمه

سلام عزیزم

سلام خدمت دوستان گلم که این مدت بمن سرزدن و نگران شدن ومن شرمنده روی ماهشونم که نتونستم بهشون سربزنم ویا جواب پیام هاشون رو بدم

خدارو شکر خانواده 3نفره ما خوبه!!! ان شاا.. که همه دوستانمم خوب باشن

دلم برای نوشتن تنگ شده بود حسااااااااااابی

خبرزیاده و باید بگم: کل دی ماه مشغول امتحانات بودم هفته ای 2 وگاهی3 بار باید یه مسیره 1 ساعته رو طی میکردم تا دانشگاه! هرچند بابایی اکثرا مارو شب میبر خونه مامانی تا صبح راحت برم دانشگاه اما بازم خستگی راه بود امیدوارم دختر گلم بهش سخت نگذشته باشه 

چون ترم آخربودم باید حسابی درسارو میخوندم تا مبادا واحدی رو پاس نکنم و ترم دیگه باز اسیردانشگاه بشم ونتونم به دختر خوشگلم برسم

خلاصه این 1 ماه با خستگی هاش وسختی هاش تموم شد

زمستون امسال برف وبارونی نیومد یعنی فعلا که نیومده ومن دلم برای برف تنگ شده

اینم اضافه کنم که حسابی قلمبه شدم و نمیتومنم سریع راه برم و 2تا پله رو که بالا میرم نفس کم میارم 

دیروز سونو دادم و شمادختر گلم وزنت 1700گرم که دکترگفت عالیه به منم تاکید کرد که نمک اصلا نخورم و غذاهای سرخ کردنی رو کم کنم .وضعیتت هم خوب بود و اگه خدا بخاد طبیعی به دنیا میای 

این روزا اصلا حوصله ندارم و همش دلم میخاد بخابم

بهونه گیرشدم و الکی با کوچکترین حرفی میپرم به طرف و گریم میگیره

یکم مشکلات پیش اومده و حل نشدنش منو حساستر کرده

مجبور شدم بخاطر وضعیت فعلی برم کلاس کامپیوتر اسم بنویسم و بااین وضعیت وزن سنگین و راه دور دوره اش رو به زودی بگذرونم

از یک طرف شبا پای راستم تاصبح درد میکنه و ازطرف دیگه ام شبا همش توراه دستشویی ام ونمیتونم بخابم همین شب بیداری هم باعث شده فکرم همش مشغول باشه و غصه بخورم 

به بابایت چیزی نمیگم آخه طفلی همینجوریش حسابی تحت فشاره ونمیخام نگرانم بشه

دلم نمیخاد تواذیت بشی گلم اما چه کنم یکمش دسته خودم نیست

این روزا بیشتر از همیشه

احساس خستگی میکنم...

بازم خدایا شکرت

 

|چهارشنبه 8 بهمن 1393| 9:42|فاطمه|

سلام گل زندگیه مامان وبابا

خوبی عزیزم

تو دل مامان حسابی داری شیطونی میکنیا !!حسابی هم خوردو خوراکت زیاد شده!!طفلی بابایی تا میاد دستشو رو دلم بزاره وتکون خوردنای شمارو حس کنه دیگه تکون نمیخوری

بابایی هم میخوره تو ذوقش   اما عاشقونه دوستت داره گلم

امروز اومدم تا چند تاخبر بدم اول اینکه 8 آذر تولدم بود و با بابایی یه جشن کوچولو گرفتیم و یه کباب زدیم به شکم که شما هم بی نصیب نبودی

میخاستم زودتر بیام خبر بدم اما این دانشگاه نمیزاره     عکس کادوی تولدم همراه چندتا خرید قشنگ براشما داخل گوشیمه اما نمیشه بزارم آخه کابل گوشیمو گم کردم هرچی میگردم نیست   پیداش کردم عکسارو میزارم

خوب مطلب اصلی رو بگم که حسابی سر اسم شما تحقیق و مشورت کردیم

تا اینکه به این نتیجه رسیدیم که اسم شمارو بزاریم

 

  

 

این اسم یکی از القاب حضرت زهرا "س" هست و به معنی" نیک ، زیبا ، وپسندیده " امیدوارم دختر نازم از این اسم راضی باشی 

همه ی سعیمون رو کردیم که اولین وظیفه پدر مادری که انتخاب اسم نیکو هست رو به خوبی انجام بدیم ان شاا.. که خانم فاطمه زهرا حافظ و نگهدارت باشه دخترم

خوب حسنا خانمم شما الان هفته 23 هستی و 3 روز دیگه وارد هفته 24 میشی 

این یعنی ما حدود 16 هفته دیگه همدیگرو ان شاا.. میبینیم

دخترم دعا کن مشکلات کوچیکی که هست قبل از اومدن شما حل بشه

التماس دعا دوستانم

دوستت داریم دخترم 

|جمعه 14 آذر 1393| 16:58|فاطمه|

سلام عزیزه مامان خوبی خوشگلم

منو بابایی هم خوبیم خداروشکر

امروز داره بارون میاد و من عاشق بارونم

ببخش گلم یکم دیرشد اومدنم به وبلاگت آخه 1 ماه بیشتر تا امتحانات دانشگاه نمونده و اساتید عزیز حسابی مارو تحت فشار امتحان و تحقیق قراردادن 

دعاکن مامان قبول بشم آخه این دیگه ترم آخره و مامان لیسانس میگیره

ان شاا.. یه روز جشن فارق تحصیلی شمارو بگیرم

از خبرای جدید بگم : الان شما هفته 21 هستی و این یعنی خدارو شکر منو شما نیمی از راه رو گذروندیم

دوشنبه هفته قبل با بابایی رفتیم سونوی آنومالی رو انجام دادیم خداروشکر شما ماشاا.. حسابی بزرگ شده بودی الاهی قررررررررررربونت بشم من نتونستم مانیتور رو ببینم اما بابایی قشنگ شمارو دیده 

خیلی دلم میخاست عکس و فیلم میدادن اما خبری نبود ناراحت نشدم من پیش آقای دکتر قاسمیان میرم چون بهش اطمینان دارم حالا اشکالی نداره فیلم و عکس نمیدن مهم اطمینان ازسلامتی شماست

تمام اعضای بدن خوشگلت تشکیل شده بود و وزن شما330 گرم بود که دکتر گفت رشدش خوبه

فقط بعضی روزا خیلی تکون میخوری و حس میکنم و بعضی روزا حسابی نگران میشم چون تکونات خیلی کم احساس میکنم

دکتر گفت نگران کننده نیست چون هنوز زوده که کامل حس کنی 

امیدوارم...

4شنبه هفته قبل هم من رفتم چکاب ماهانه پیش خانم دکتر که فشارو وزنم رو ماما چک کرد باورت نمیشه عزیزم وزنم رسیده بود به روزای اول  یعنی 61 کیلو که روزای او بارداری بودم و بعدش بخاطر حالت تهوع شدید رسیده بود به57 و حسابی نگران بودم ولی خدارو شکر الان نرمال شدم

خلاصه تو این 2 هفته همه چی خوب گذشت عزیزم و ما بازم منتظریم تا روزا زودبگذره و شمارو کنار خودمون ببینیم

راستی عزیزم !مامانی" مامان خودم" دست به کار شده و چند دست لباس خریده با2 تا پتو و ... قراره چند وقت دیگه بریم تخت وکمد شمارم ببینیم و انتخاب کنیم تا به زودی بیاریمش خونه

پست بعدی اسمت رو میزارم

دوستت داریم دختر بهـــــــــــــــــاریه مامان و بابا 

 

خدایـــــــــــــــــــا شکرت که هستی

 

|شنبه 1 آذر 1393| 9:40|فاطمه|

سلام به میوه خوشمزه خودمخوشمزه

خوبی گلم؟؟

منم سرما خوردگیم بهتر شده فقط آب ریزش بینی دارم که خوب میشهخندونکخجالت

این روزا حسابی داری تو دل مامان شیطونی میکنیبغل چند هفته ای هست تکونات شروع شده اما بخاطره اینکه خیلی حالت تهوع داشتم زیاد توجه نمیکردم و یادم رفت دقیقآ چه روزی بودخندونک

تا تکون میخوری سریع دستمو میزارم رو شکمم و سوره توحید و سوره ولعصر و چندتا صلوات میفرستمبغل

مامان به قرررررررررررربونت بشه گلم

هنوز برای اسمت به نتیجه نرسیدیم

شما الان 4 روزی هست که وارد هفته  شدیمحبت

26 آبان نوبت سونوی آنومالی گرفتم دکتر خودم ننوشته بود برامشاکی از بس سرشون شلوغه و این منشی بی دستو پاش مریضارو قاطی میفرسته داخل عصبانی اما من خودم انقدی که نگران سلامتیت هستم تا الان نزاشتم هیچ دارویی یا سونویی جابمونه برا همین خود جوش و با تحقیقاتی که انجام دادم شما باید تا هفته22 یه سونوی آنومالی داشته باشیدراضی

ان شاا.. که سلامتی گلم

با بابایی میایم به دیدنت بوس 

دوستت داریم دختر نازمبوسمحبت   

 

نه ماه انتظار و یک عمر نگرانی 

حس آزاد دخترانه را به مهر مادری دادن

بزرگترین ایثار یک زن است ...!!

|جمعه 16 آبان 1393| 17:43|فاطمه|

سلام دختر خوشگل مامان

مامانی خیلی ناجور سرما خورده

البته من خودم خیلی مراقب بودم اما بابایی نازنینم یک شب مهمون خونه ما شد و حسابی از ویروس سرما خوردگیش به منو شما انتقال داد

قربون بابای نازنینم بشم طفلی مقصر نبود دلش برا من و شما تنگ شده بود نتونست نیاد خونمون 

خلاصه فردا شبش با بابایی شما و بابایی خودم رفتیم دکتر و2 عدد آمپول نوش جان کردیم

الان 3 روز میگذره اما علاءم خوب شدن درکار نیست

حسابی لیمو شیرین و شلغم خوردم و ادامه داره

خودم به فدای سرت نگرانم یوقت دختر گلم مریض نشه

  

|يکشنبه 11 آبان 1393| 18:22|فاطمه|

سلام دوستای عزیزم وخاله های مجازی نی نی کوچولوی من

در تاریخ 5 / 8 /1393 ساعت 5بعدازظهر ما متوجه شدیم...

 

نـــــــــــــــــــــــــی نــــــــــــــــــــــی ما ...

دختـــــــــــــــــــــره 

    

مامان به فدای دختر نازش بشه

بابایی حسابی خوشحاله

از وقتی فهمیدیم دختری موندیم چه اسمی برات بزاریم

بابایی میگه : حدیث

من و خاله ها میگیم: یسنا

آقاجون " بابای خودم " میگه : ثنا

خلاصه همه دارن همکاری میکنن آخه دوس ندارم دخترم بیشتر از این بدون اسم باشه

از دوستای گلم هم میخام کمک کنن

اگه اسم بهتری به ذهنشون میرسه بگن

ملاک ما معنی خوب و اسم نه خیلی مذهبی و نه خیلی دور از مذهب هست

از اسمای بالاهم بگید کدومش بهتره

 

|چهارشنبه 7 آبان 1393| 15:14|فاطمه|

سلام دوستان عزیزم

تسلیت بابت فرارسیدن ماه محرم

هرکجا رفتید !!هرجاکه اسمی از امام حسین و اهل بیت مظلومش بود برا ماهم دعا کنید

هر کس گره ای داره برا همه ی دوستان دعا کنید

محتاج دعا هستیم عزیزانم

|يکشنبه 4 آبان 1393| 16:46|فاطمه|

سلام خوشمزه ی مامان خوبی؟؟بوس

فدات بشم منبغل

هنوز که تکونات رو حس نکردم و همش بررسی میکنم تا ببینم حس میکنم اما خبری نیستدلخور

دیشب نوبت چکاب ماهیانمون بود منو شما همراه خاله زینب رفتیم پیش خانم دکتر اول وزنم رو گرفت که نه کم کرده بودم ونه اضافه کرده بودمخطادکتر گفت خوبه که کم نکردی نگران نباشخندونک

فشارمم خوب بود بعدش برای اولین بار صدای قلبت رو گذاشت با گوشیش و من شنیدم وقتی اومدم بیرون خاله زینب هم گفت صدای قلبت رو شنیده و کلی ذوق کرد آخه درباز بود و صدای قلب نازنینت از بلندگو پخش میشدزیبا

خلاصه قرص های شمارو قوی تر کرد یعنی از این ماه باید برای تقویت شما هم آهن بخورم هم مولتی ویتامینراضی

از امشب هم گفت 1 لیوان شیر فراموش نکنم

الاهی مامان فدات بشهبغلدکتر گفت رشدش خوب بوده تا هفته 14 اما چون مامانی یکم درد داره دکتر یه سونو نوشت که هم رشد شما بررسی بشه همم وضعیت مامان!!! امروز نوبت گرفتم 2 شنبه ساعت 4 باید بریم

ایندفعه جنسیتت رو هم حتما دکتر بهم میگهجشن

جونم برات بگه که هنوزم اسیدمعده اذیتم میکنه البته کمتر شده اما بازم هستسبز

فدای سرت گلم خانم دکتر گف کاریش نمیشه کرد بچه اوج رشدش هست و به رحمت فشار میاد باید تحمل کنی تا بگذره منم گفتم عیبی نداره فدای 1 تار موت که مامان همش اینجوریهسبز

نتیجه غربالگری دوم هنوز نیومده ومن یکم نگران شدمخطا قراربود 5 شنبه که امروز باشه بیاد اما نیومده

دیروز به خانم دکتر گفتم گفت عیبی نداره فک نکنم مشکلی باشه ولی سریع برام جوابشو بیار

عشق مامان چندروز دیگه محرمه و شهر ما پر میشه از حال و هوای حسینی

ان شاا.. منو بابایی خوب تربیتت کنیم تا خادم امام حسین بشی گلم

مامان و بابا عاشقانه دوستت دارن

 

 

|پنجشنبه 1 آبان 1393| 17:32|فاطمه|

سلام عسل مامان  عیدت مبارک " عید غدیر "

خوبی گلکم؟؟جات راهته؟؟بوس

منو بابایی هم خوبیم خدارو شکر

هوا حسابی سرد شده

شما الان هفته هستی

این روزا بیشتر به فکر شما هستیم گلم!! باباییت مشغوله کار ومنم مشغول استراحت و خوردو خوراک

هنوز جنسیتت مشخص نشده اوایل دلم میخاست پسر باشی اما بعداز این 3 ماه و نصفی الان اصلا برام مهم نیست دختری یا پسر چون وقتیی سونو رفته بودم یه خانمی اومده بود برا نی نیش اما نی نیش رشد نکرده بود و داخل شکمش مرده بود خیلی گریه کرد منم حالم بد شد و ته دلم از خودم بدم اومد که پیش خدا پسر پسر میکنم وقتی اگه یه لحظه نباشی من میمیرم چه فرقی میکنه دختری یا پسر تو وجود منی  میوه عشقمی خدا منو ببخشه و مواظب شما و همه کوچولو ها باشه  عزیزم منو باباییت فقط سلامتتیت رو میخایم

بعداز آخرین پست وبت عزیزم تا الان 2 بار رفتیم سونو و من روی ماهت رو دیدم

1 بار بخاطر خطر کیسه آب بود که خدارو شکر سونو طبیعی نشون داد و این آخری هم برا غربالگری دوومت بود که من به دکتر گفتم رشدش خوبه؟ چاق شده یا لاغر؟ که دکتر خندید و گفت مگه چقد گوشت داره که معلوم بشه چاق یا لاغر!!؟باتوجه به اندازه ها رشدش خوبه

منم دوباره سریع پرسیدم سرش خوبه؟ یعنی سندرمی نیست خدای نکرده؟؟لباش سالمه؟؟

دکتر خندیدو گفت خانم انقد نگران نباشید کوچولوی شما الان از منم سالم تره فقط جفتتون یکم پایین و باید استراحت بیشتر کنید 

وقتی اومدم بیرون سریع بابایی پرسید چیشد بچه سالمه گفتم آره خدارو شکر دکتر گفت از خودش هم سالم تره

مامانی من از آخرای هفته 12 تا همین الان همش بخاطر اسید معده بالا میاوردم و نمیتونستم چیزی بخورم بابایی گلت مثل پروانه دورمون میچرخه تا بیشتر از چند بار جلوش بالا میاوردم میگفت دکترت رو عوض کن فردا بریم یه دکتر دیگه یا میگفت همین الان بریم درمونگاه یا همش میگفت چیکار کنیم تا خوب بشی؟؟!! منم هی میگفتم طبیعی هست اما بازم نگران بود خلاصه تحمل نداره ببینه منو شما یکم حالمون بد هس

الان نسبت به 2 هفته اول بهتر شدم 

خانم دکتر میگف کوچولو داره رشد میکنه باید جاش بزرگ بشه بخاطر همین رحم داره به معده فشار میاره

الاهی من فدات بشم که داری بزرگ میشی من تحمل میکنم گلم ناسلامتی مادرم دیگه

راستی عزیزم یه خبر هم برات دارم اینکه دختر خاله مامانی حاملست اما نینیش 2 ماه ونیم از شما کوچیکتره منکه خیلی خوشحالم 

همه منتظرن تا ببینن شما دختری یاپسر !!همش درگیر اسم هستن !!همه یجوری خوشحالن نفس مامان 

دیشب به بابای میگفتم چقد زود گذشت دوران مدرسه ام و دوران عقد و عروسیمون ، اصلا این روزای قشنگ رو تصور نمیکردم یعنی هیچوقت فک نمیکردم که منم مامان میشم وااااااااااااااااایی که قند تو دلم آب میشه وقتی شکمه نصفه بزرگ شدمو میبینم خدا نصیب همه منتظرا بکنه

بعداز مدت ها زیادی حرف زدم 

دوستت داریم همه ی زندگی مامان و بابا

دوستای گلم عیــــــــــــــــــــدتون مبــــــــــــــــــــــارک

 

|يکشنبه 20 مهر 1393| 12:09|فاطمه|

سلام دوستان ازتون کمک میخاستمخطا

2 هفته هست که اسید معده منو از همه چیز انداخته حسابی خسته شدم خسته

شربت آلومینیوم ام جی هم گرفتم امابازم اوضاعم خوب نیستگریه

بنظرتون تا آخر بارداری همینطوری هستم؟؟؟خطا

الان هفته 14 هستم اما اصلا وزن اضافه نکردم که هیچ 3 کیلو هم کم کردم گریه چیکار کنم؟؟؟گریه

|جمعه 11 مهر 1393| 17:51|فاطمه|
miss-A