دفتر نقاشی...
سلام عسلم
دیشب با بابایی رفته بودیم بازار یه چرخی بزنیم
وایییییییییییی نمیدونی چقد شلوغ بود همه مشغوله خریده عید بودن.![]()
اونجا نی نی هایی بودن که از گشنگی کلی گریه میکردن و مامان باباشون با زحمت زیاد شیرشونو درست میکردن، البته اون نی نی ها شیرخشکی بودن طفلکیا"خدا کنه شیر خشکی نشی فداتشم"
![]()
وسط شلوغیا یه پیرمردی داشت دفتر نقاشی میفروخت منم از یکی از دفتر نقاشیاش خوشم اومد برات گرفتم تا نقاشی بکشی گلم ![]()
اینم عکسش

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



دفتر نقاشی...
